مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
958
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> ( 956 - 1 ) معلوم باد ، چنين مىنمايد كه اين امّ كلثوم دختر حضرت زينب سلام اللَّه عليها باشد . چه اگر خواهر بطني امام حسين باشد ، در اين وقت از پنجاه سال افزون داشت . چگونه أو را جاريه گويند ؟ بلكه اگر از ساير أزواج أمير المؤمنين باشد نيز بعيد مىنمايد چه در اين وقت از بيست سال افزون داشته است ومىشود امّ كلثوم ، دختر امام حسين عليهما السلام باشد ؛ چنانكه در ارشاد مفيد به اسم اين مخدره گاهى أشارت رفته است . بالجملة ، چون آن مسخره جناب امّ كلثوم را از يزيد خواستار شد ؛ يزيد شرمسار وخاموش شد وظهير آن سكوت را دليل قبول مسؤول شمرد وجسور وگستاخ دست به چادر امّ كلثوم بركشيد . آن حضرت فرمود : « اقصر يدك عنّا قطعها اللَّه » ؛ « دست خويش را از ما دور دار كه خدايش قطع فرمايد » كنايت از اينكه : « اين چه بود كه گفتى ؟ مگر ندانسته باشى كه عزيزان خدا ذليل قوم دغا نمىشوند . » ظهير چون لهجهء آن حضرت را به لهجهء عرب ديد ، به خدمت امام زين العابدين عليه السلام شتافت وزبان به معذرت گشود وعرض كرد : « اى جوان ! همانا شما را از مخالفان انگاشتم . اما سخنان شما به مسلمانان ماند . ندانم از كدام ديار وخاندان والا تبار هستيد . » امام زين العابدين نسبت خويش را باز كرد . ظهير چون بشناخت ، گريبان چاك كرد ونالان همى بر سر وصورت لطمه زد وخروشان بيرون شد وآن دست را كه به جانب فرزند يداللَّه دراز كرده بود ، قطع كرد وبه دست ديگر بگرفت وبه مجلس يزيد باز شد وبانهايت شرمسارى واندوه ، زبان به توبت وانابت برگشود وعرض كرد : « خدا دعاى عمهات را مستجاب كرد . » ونالان بيرون شتافت وهيچكس از وى اثرى نيافت . هرچند يزيد در طلبش برآمد ، مفيد نگشت . 1 1 . [ قريب به مضمون اين خبر در صفحهء 560 - 561 اين كتاب تكرار شده است ] . سپهر ، ناسخ التواريخ زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 381 - 382 ؛ ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 210 - 212 در رياضالاحزان بعد از نگارش پارهاى روايات مسطوره وبعضي تحقيقات مفيده وبيان سبب اشتباه پارهاى مصنفين در اختلاط روايات - چنانكه در اين كتاب نيز گاهى مسطور شده است مىگويد : در مقتل منسوب به أبى مخنف مرقوم است كه چون يزيد به قتل امام زين العابدين عليه السلام فرمان كرد وآن حضرت بگريست واشعار مسطوره را قرائت فرمود وعمّات وأخوات آن حضرت فرياد بركشيدند ودر پيرامونش بگريستند ، امّ كلثوم سلام اللَّه عليها فرمود : « يا يزيد الملعون ! لقد أرويت الأرض من دماء أهل البيت ولم يبق غير هذا الصّبيّ الصّغير » . يعنى : « زمين را از خون أهل بيت سيراب كردى وجز اين كودك صغير به جا نيست . » وساير زنان بهتمامت به آنحضرت درآويختند وهمى آه وناله برآوردند : « وا قلّة رجالاه ! تقتل الأكابر من رجالنا وتؤسر النِّساء منّا ولا ترفع سيفك عن الأصاغر وا غوثاه ثمّ وا غوثاه يا جبّار السّماء ويا باسط البطحاء » . يزيد سخت بترسيد كه مردم بر وى برآشوبند وفتنهء عظيم حادث شود وأو را تباه كنند وبنيادش را از بيخ وبن برافكنند ؛ لا جرم از قتل آن حضرت درگذشت . وبه روايتي ، چون يزيد از كلمات امام زين العابدين عليه السلام خشمگين شد ، گفت : « اى غلام ! همانا بر ما -